الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

247

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

حكومت مىكند ، مجموع جهان يك واحد شخصى است همانطور كه يك فرد انسان با همهء اعضا و اجزاى فراوان كه بالغ بر ميلياردها سلول مىشود و هر سلول به نوبهء خود از قسمت‌هايى تشكيل شده و هر قسمتى از ذرات فراوان فراهم آمده است ولى داراى يك شخصيت و يك روح است نه شخصيتها و حيات‌ها و روح‌ها . در مقالهء علت و معلول و مقالهء قوه و فعل و اوايل همين مقاله اين نوع از وحدت تأييد شده است و اين برهان مبتنى بر اين نوع از وحدت است . در توضيح مقدمهء دوم مىگوييم اگر جهان جسمانى را از نظر ابعاد ، غيرمتناهى بدانيم و به قول پاسكال « جهان را كره‌اى بدانيم كه مركزش همه جاست و محيطش هيچ جا نيست » جهانِ ديگر غير از اين جهان تصور ندارد ، ولى اگر اين جهان را محدود و متناهى بدانيم آن‌چنان‌كه قدما مىگفتند و امروز نيز طرفداران بزرگى دارد ، خواه آن‌كه به جسم محيط بر همهء اجسام ( محدّد الجهات ) قائل بشويم يا قائل نشويم ، مانند فلك الافلاك كه هئيت بطلميوسى باور داشت در هر صورت وجود جهان ديگر تصور دارد . ولى حكماى قديم براهينى دارند مبنى بر اين‌كه وجود دو جهان جسمانى منفك از يك‌ديگر ، محال است و آن‌ها را در « الهيات » تحت عنوان « فى وحدة إله العالم » ذكر مىكنند . دربارهء مقدمهء سوم در مقالهء « علت و معلول » بحث شده است ، در اين‌جا تكرار نمىكنيم . اجمالًا گفته شد كه از هر علتى معلول مناسبى وجود پيدا مىكند و اين‌گونه نيست كه از هر علتى معلول‌هاى مختلف توليد شود ، يا از هر علتى معلول غير مناسبى وجود پيدا كند كه انتظارش نمىرفت ، بلكه از خورشيد روشنايى و حرارت انتظار مىرود و از حركت حرارت از گندم گندم به‌وجود مىآيد و از هستهء زردآلو درخت توت وجود پيدا نمىكند ، وانگهى از علت واحد معلول كثيرى توليد نمىشود و گرنه نظام جهان حكيمانه نخواهد بود . و دربارهء مقدمهء چهارم در همين مقاله آن‌جا كه راجع به آفرينش جهان بحث مىشود سخن خواهد رفت .